محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

239

مناقب مرتضوى ( فارسي )

صلاح و خير و نجاح دارين مسلّم شده ، تمنّاى آن در خاطرم نقش بسته كه مرا به دامادى برگزينى و مدّتى است داعيهء خطبهء فاطمه در دل دارم و از جهت تو هم گستاخى در تسويف داشته بر زبان نمىآرم . هيچ امكان دارد يا رسول اللّه ، كه اين معنى به ظهور آيد ؟ امّ سلمه گويد : من از دور نگاه مىكردم ، ديدم كه از استماع اين سخن جبين مبين سيّد المرسلين چون آفتاب برافروخت و متبسّم و مبتهج گشته فرمود : يا اخى ، هيچ دارى از ما يحتاج تأهّل كه به آن توسّل نمايى ؟ گفت : يا رسول اللّه ، از نظر فيض اثر تو پوشيده نيست كه در بساط من شمشيرى است و زرهى و شترى . هرچه فرمايى ، حاكمى . فرمود : شمشير تو را ضرور است كه پيوسته به جهاد مبادرت مىنمايى و شتر كه راحله و مطيه توست ؛ آن نيز لابد است ليكن به درع تو اكتفا مىكنم و تو را بشارتى نيز مىدهم . يا ابا الحسن ، به درستى كه حقّ تعالى عقد فاطمه را با تو در آسمان‌ها بسته است . پيش از آنكه تو بيايى ، ملكى از آسمان به تهنيت من فرستاد كه مر آن فرشته را روىها و بال‌هاى بسيار بود . مرا سلام آورده ، گفت : ابشر يا محمّد ، بجمع الشّمل و طهارة النّسل . من از وى سؤال كردم كه : ايّها الملك ، اين بشارت به طهارت نسل عبارت از چيست ؟ گفت : من سبطائيلم ؛ فرشتهء موكّل به يكى از قوايم عرش . مرا حقّ تعالى اجازت فرمود تا تو را به بشارتى مبشّر گردانم و اينك جبرئيل ، حرير پارهء سفيد از جنّت آورد كه در وى دو سطر نور مكتوب بود . گفتم : اى برادر ، اين چه نامه است و مضمونش چيست ؟ گفت : يا رسول اللّه ، حقّ سبحانه تو را از خلق برگزيده و از براى تو برادرى و صاحبى اختيار كرده ، فاطمه را به وى داده ؛ او را به برادرى برگزين ، گفتم : كيست آنكس كه خلعت اخوّت من بر قامت او چست و درست آمده ؟ گفت : برادر تو در دين و پسر عمّ تو از روى نسب على بن ابى طالب است و حقّ تعالى عقد و نكاح ايشان را در آسمان منعقد گردانيد به اين طريق كه اول خطاب به جنات فرمود 4082224 خ 0 1 خ تا به زينت تمام خود را بياراستند و به حور عين وحى فرستاد تا به زيورها خود را مزيّن گردانيده و به شجرهء طوبى پيغام نمود كه به جاى اوراق حلّه‌ها ترتيب دادند و امر كرده ملائكهء كرام را كه در آسمان چهارم نزديك بيت المعمور جمع آمدند و منبرى است از نور موسوم به منبر كرامت كه آدم صفى - عليه السّلام - بر وى خطبه خواند . پس حقّ تعالى وحى فرمود به ملكى كه اسم او راحيل است و در ميان فرشتگان هيچ يك به فصاحت و لطافت نطق و حسن صورت او نيست . بر آن منبر برآمده ، حمد و ثناى خداوند - جلّ و علا - به تقديم رسانيد و از حسن و صورت و سلاست عبارت او ، فرشتگان اطباق سموات در اهتزاز و افلاك در جنبش آمدند . به من وحى فرمود كه : اى جبرئيل ، من كنيزك خود فاطمه بنت محمّد را به بندهء خود على بن ابى طالب عقد بستم ، تو نيز در ميان ملائكه